گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
52
كورشنامه ( فارسى )
مذاكرات كورش در سر سفرهء طعام . گفتار هيستاسپ و يك سركردهء ديگر . تفكرات كورش . ملامتهاى آگلائيتاداس . صحبتهاى يكى از نقالان . پيشنهادهاى كريزانتاس . جواب كورش . عقايد كورش راجع به سربازان گمراه يا كاهل . تاريخچهء سامبولاس . فصل دوم گفتار هيستاسپ ، اگلائى تاداس و كريزانتاس . تاريخچهء سامبولاس كورش پيوسته سعى داشت كه در سر سفره ، در چادر و اردوگاه ، مباحث و گفتوگوهاى مفيد به عمل آيد تا حضار به درك مطالب نيك و سودمند ترغيب شوند . روزى اين سؤال را مطرح كرد : « ياران من ، آيا به اين نقيصه پى بردهايد كه در سرزمين ما عدهاى از افراد هستند كه به مانند ما تعليم و تربيت نيافته و از بعضى مزايا محروم ماندهاند ؟ و آيا معتقديد كه آن عده در جمع ما يا در روز كارزار همان ارزش را دارا هستند كه ما داريم ؟ » هيستاسپ « 1 » جواب داد : « من از رفتار اين دسته در برابر دشمن اطلاعى ندارم ولى در زندگانى و در مجامع برازندگى ندارند و معاشرتشان سهل و آسان نيست . مثلا چند روز قبل سياكزار براى هر دسته مقدارى گوشت فرستاد و هريك از ما سه قطعه و حتى بيشتر سهم داشتيم . آشپز از من شروع كرد و اولين قطعه را به من واگذار نمود و چون دوباره خواست از من شروع كند . گفتم از آخرين نفر آغاز كند و در جهت عكس اولى به حضار تعارف كند . ناگاه يكى از سربازان كه در اواسط صف نشسته بود بانگ برآورد : « اينجا واقعا تساوى مراعات نمىشود ، زيرا هيچگاه كسى از ما كه در وسط نشستهايم شروع به پخش جيره نمىكند » . من چون اين بىانصافى را ديدم او را نزد خود فراخواندم . مرد فرمانم را بىچونوچرا اجابت كرد و نزد من آمد و نشست و چون نوبت به ما كه آخرين نفر در صف بوديم رسيد قطعهء بسيار كوچكى باقى مانده بود . مرد بههم برآمد و زمزمهكنان گفت : « چه بدبختى آوردم كه فرمانت را گوش دادم و نزد تو آمدم . » من جواب دادم : « غصه نخور ، حالا دورهء سيّم را از ما شروع
--> ( 1 ) . Hystaspe